کرانه های بی آلایش
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 12:00
خُــــب؛ سلام!کمی صاف می نشینم!صفحه کلید در موقعیت مناسب خود قرار دارد!خشاب کلمات از نگفته هایم آنقدر زیاد است که برازنده این شب زیبا نیست! قفل ساعت سیاه رومیزی ام شده ام که شاید زمـــــــان متشکر تلاش هایم باشد! ساعت 01:18 بامداد شروع روزیست که خستگی های روز قبل را به وجودم شلاق می زند.در دفتر کارم...
کهکشان اشک آلود
-
تاریخ: 1405/5/14 ساعت: 12:00
اشک آلود؛ میبارم بر این چمنزاری که در دل بیابان ساختم. خوب می دانم که هر قطره از تلاش هایَم تجزیه می شود و علف های هرز بیابان را رشد می دهد. امــــا باز هم هیچ اشـــکال ندارد! آنان که دنیا را خوب می دانند؛ خودمختار خوب می رانند! جاده ها که معنای سرعت را نمی فهمند، آنکه صدا را به جاده هنجار می کند، ه...
آشیانه معلق
-
تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 12:16
سلام عزیزانمشاید نگران، دلخور و یا کنجکاو از نبودنم بودید؛ می دانم! خوب می دانم که عزیز هستید و ناب، گوهر هستید در دنیای شلوغ ابزارها و هنجارها اما دیگر پرده ها را کنار بزنید من اینجا هستم! حالم خوب؛ آشیانه ام معلق است. دنیا شلوغ بود، سعی کردم هر هفته به آشیانه سَرک بزنم. دوستان قدیمی خوب می دانند ا...
صامت و مجلل
-
تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 12:16
حال و هوای یکی از مجالس کاری را برایتان به تصویر کشیدم!در ضیافتی بودم شیک و مجلسی؛ یقه ها سفید و انگلیسی، دکمه سرآستین ها خاص و آنتیک؛ لبخندها مصنوعی، بند ساعت ها آویز از طلا؛ این طرف لیوان های نوشیدنی در رنگ های جذاب، انگشتر های خاص در دستان راست؛ آن طرف چپ نشین های جو گندمی و مغرور! همان مخمل پوشا...
انسان های موازی
-
تاریخ: 1403/5/18 ساعت: 12:20
جاده هایی موازی از ابهام، آن هم فرق بین چرا و چــــرا...باز هم شنیدن جواب هایی کلیشه ای؛ عزیز مَشتی باش و دل به لحظه بسپار! یادمان باشد نکته از کلام شعر می آید، تو در معنی این ادبیات چکاره حسنی؟ باز هم بهانه ای داری؟ این همه فنجان قهوه را به بهانه شروع روز و نشاط صبحگاهی خوردی، باشه این پانزده ثانیه...
شریان های نیمه شب
-
تاریخ: 1403/2/3 ساعت: 13:32
سلامامروز رو با خستگی شروع کردم،، دیشب رفتم دنبال مادر و یک سَر به خونه کاظم (برادر کوچیکترم) زدم و با سهراب (برادر زاده ام) کلی بازی کردیم و بیشتر ورزش های رزمی بود تا بازی و آخر شب هر دو تایی خسته و کوفته شدیم؛ اون رفت بخوابه منم مادر رو رسوندم خونه! امروز هم بشدت خسته بودم ولی الان امدم دفتر کارم...
شور پرواز ته دریا
-
تاریخ: 1403/1/17 ساعت: 15:19
به دریا رسیدماینجا همانجایست که باید کوله پشتی را زمین گذاشت! آب های آزاد و ساحلی که به تسخیر هیچ مرز و کشوری نیست! تا چشم لذت میبرد آب های آزاد خود نمایی می کند، خسته بودم اما یکباره جوان شدم. غروب هست و تا شب زمان دارم! درست حدس زدید؛ تشنه غرق شدن در دریا هستم و به همین سادگی تصمیم گرفتم و کوله را...
لاجوردی متمایز
-
تاریخ: 1402/11/10 ساعت: 16:35
سلام به دنیادنیایی که دنیای من رو ندید؛ دنیایی که به تپش های قلب من رنگی هدیه نکرد! دنیایی که من رو ساخت و در تنهایی رها کرد؛ مثل قطره ای بودم برای حیات اما شکل گرفتم در وضعیت سقوط آزاد آن هم از جنس باران؛ مثل انسانی که با همه ی افکارش آسمان را فَرش کرد و حالا روی گلیمی جای خواب دارد؛ مثل فرشته ای ک...
انجماد پیروزی
-
تاریخ: 1402/10/19 ساعت: 13:06
سلام و عرض ادبپنجشنبه ای که گذشت، تولدم بود!چند روزیست 37 سالگی شروع شده است!روزشمار زندگی درحال سپری شدن و بعضی از این روزها می تواند پایانی باشد به انتظارات لج بازی های کودکانه، یا بهتر بگم دست نوازشی باشد بر خستگی های کودک درونمان. پنجشنبه ای که گذشت برای فاضل زهرمار بود! باز هم تنها بودم... همان...
باران روی گسل
-
تاریخ: 1402/10/7 ساعت: 14:02
- بارانبه غیر از این هوای ناب؛ غیر از چنگ انداختن پنجه های نوازنده به گیتار؛ غیر از طعم دلچسب شکلات داغ روی نیمک پارک؛ غیر از این صدای جذاب باران و صدای سازدهنی پیرمرد هنرمند نیمکت مجاور؛ غیر از این پاییز و برگریزان و دیدن خنده های دسته جمعی دانشجویان رشته هنر؛ غیر از خواندن کتاب " در آرزوی پرواز " ...
شایگان
-
تاریخ: 1402/9/16 ساعت: 5:41
در جاده ای مه آلود در افق مارپیچ کوهستانم، در کَجی آنجا روستایی دیده می شود! نازلی های شاملو چه عاشقانه سر به سرود گرفته اند انگار در این روستا همخوانی زنانه است. دیوار های کاهگِلی کوچه ها میزبان نم باران دیشب است. من که حالم خوب نیست اما طبیعت این دیار گویا بــِکر است! یک عابر با یک کوله پشتی از لب...
مختصات گمشده
-
تاریخ: 1402/8/16 ساعت: 5:44
سلام دنیاایرانم؛ وسط آبانم، اینجا چند روزه رنگ و لعاب پاییزه! هنوز هوا اونقدر سرد نشده که اورانوس بشم و نقطه ای باشم در منظومه. اصلا نمیدونم اورانوس نامعلوم هستم یا معلوم! اصلا مال این منظومه هستم؟ نیستم؟ هستم؟ فکر کنم نیستم!! نیستم فقط یک نسیم هستم برای ایجاد هوایی تازه برای عزیزانم، یک حضورم آن هم...
آبـــــهای آزاد
-
تاریخ: 1402/6/23 ساعت: 23:37
شبی دیگر شروع شد! یک جنگ دیگهدلم میخواد به تخت پُشت وارونه بشم و این تن خسته رو بعد از سال ها به آب بسپارم، روی موج های استخر به سقف بلندش نگاه کنم لبخندی بزنم مثل ژن خوبهای پایتخت (متاسفانه معیار سنجش بعضی از جون های ایرانی ). هشتگ بزنم وسط اون اینستاگرام لعنتی تک تکتون که ولش نمی کنید منتظر یک است...
آبــهای آزاد
-
تاریخ: 1402/6/13 ساعت: 11:54
شبی دیگر شروع شد! یک جنگ دیگهدلم میخواد به تخت پُشت وارونه بشم و این تن خسته رو بعد از سال ها به آب بسپارم، روی موج های استخر به سقف بلندش نگاه کنم لبخندی بزنم مثل ژن خوبای پایتخت. هشتگ بزنم وسط اون اینستاگرام لعنتی تک تکتون که ولش نمی کنید منتظر یک استوری دیگه هستید. این لامصب بی هویت رو جوری بغل ک...
پروانه ها
-
تاریخ: 1402/1/24 ساعت: 18:26
به جرم عشق غصه ها لبریز می شوند، این دنیا دیگر ارزش هیچ عشقی را ندارد به والله ارزش ندارد، هر چه بیشتر توجه می کنی کمرنگ و کمرنگتر می شوی، مگر این دنیا قانون ندارد! خب تاریخ را ورق بزنیم، ما که غیرقابل قبول هستیم باشد مشکلی نیست! آن همه اتفاق ثبت شده از پیدایش تا به امروز تاریخ را چه می گویید، بزرگا...
برگریزان اما بهار
-
تاریخ: 1402/1/2 ساعت: 13:18
سلامدر ساعت های پایانی سال 1401 هستیم، من روی صندلی همیشگی لم دادم، همانجا! همان شرکت همان انگیزه، همان برنامه، دقیقا همان صداها! قبول دارم مسیر در سال جای متغییر شد اما اهداف مشخص و کاملا شفافه. من برای برگریزان در کوچه های مه زده کمی آسمون رو لرزوندم! کمی ژن خوب کمی ادرنالین نیازه. کمی باید بیخیال...
هیچی نمیگم!
-
تاریخ: 1401/11/27 ساعت: 16:36
هیچی نمیگم، هیچ چیز!مرگ بر این لحظه ها؛ حالم اصلا خوب نیست بدتر از این حرف ها هستم، جوری که انگار پدرم رو در روز پدر از دست دادم! حالم اصلا خوب نیست، در لحظه بی ارزشترین آدم شدم، اصلا آدم مهمی نبودم حتما که به همین سادگی 10 مرحله برگشتم به عقب با جون خسته و یک روح تنها... به غرورم چنان تیغ جراحی خور...
به اشتراک آبان
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 14:29
سلامتقریبا اواسط آبانِ؛ مهمترین ها در آبان رقم میخوره...امروز منتظر یک باران ناب بودم که خدارشکر بارید و آبان رو کمی کامل کرد! دیشب بعد از جلسه کاری پاساک که به سمت خونه میرفتم بوی وحشی نم بارون بدجوری خودنمایی می کرد تا اینکه امروز بارید! فکر کنم امروز اولین روز بارانی در پاییز کرمان بود اونم چه رو...
حتماً اشتباهی شده
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 14:29
( پیش نویس اوایل آذر 1401 )حتماً اشتباهی شده که حالم خوب نیست! وقتی همه پنجره ها برای یک تنفس عمیق بسته شده، چرا من بدنبال اکسیژن مازاد هستم؟ واقعا حالم خوب نیست! اینکه هر قدم بدنبال پیدا کردن ساحل آرامش در وسط این مرداب لعنتی هستم؛ جای سکوت دارد! ( پوزخند ... )مغرور همچون کوهستانم اما آرامش مرداب د...
دست ها می نویسد!
-
تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 14:29
همین دست های بی قرار من در نقاب زمرد رنگین زمان! سرگردانم در ماه خشمگین سال، بین پاییز و زمستان بدنبال بهانه ها هستم چون دی نزدیک است! همین چند دقیقه پیش یادش کردم، دست ها می نویسد حال این روزها را، نمی دانم شاید نگران چیزی در آینده هستم اما برای آنکه به دی نزدیک میشوم غم دارم، باز دی! باز روز هایی ...