دست نوشته ها فاضل نجفی درگاه

متن مرتبط با «مرد تنهای شب» در سایت دست نوشته ها فاضل نجفی درگاه نوشته شده است

شریان های نیمه شب

  • نیلوبلاگ

    سلامامروز رو با خستگی شروع کردم،، دیشب رفتم دنبال مادر و یک سَر به خونه کاظم (برادر کوچیکترم) زدم و با سهراب (برادر زاده ام) کلی بازی کردیم و بیشتر ورزش های رزمی بود تا بازی و آخر شب هر دو تایی خسته و کوفته شدیم؛ اون رفت بخوابه منم مادر رو رسوندم خونه! امروز هم بشدت خسته بودم ولی الان امدم دفتر کارم...فکر کنم درستش اینه که امشب رو با شما به اشتراک بذارم. نمیدونم دقیقا قرارِ امشب برنامه رو چجوری جلو ببرم اما میدونم یک سری اتفاقات رو باید خلق کنم که به نفع همه هست!20:50 - باز یک شب متورم دیگه!مهم اینه یکی دو ساعته اُمدم پاساک (دفتر کارم). قهوه فرانسه دَم دادم به امید اینکه امشب با خلاقیت، ایده پردازی، طراحی و تلاش.. چند اثر خوب خلق کنم و روانه بازار کسب و کار مشتری هام بکنم! لذت داره وقتی میبی...

    ادامه مطلب
  • شهر امشب می خوابد

  • نیلوبلاگ

    خسته هستمروی صندلی همیشگی نشستم و دارم موزیک های برتر این ماه ترنس رو از رادیو FYH312 گوش میدم. چشم هام درد میکنه و از دیشب حالم خوب نیست! به پشتی صندلی تکیه دادم و سرم رو با درد های قلبم به عقب و جلو تکون میدم، خسته هستم، تنها هستم، لبخندی ریز بروی لب هام نقش بسته. لیوان قهوه نیمه سرد در یک دست و موس کامپیوتر در دست دیگر، ( اوه! یک لحظه الان میام این قهوه رو مجدد شارژ کنم... )دفتر کارم بوی عطر همیشگی ZARA Man Silver با رایحه Summer رو میده. دلم کیـــش می خواد!!! مچ پاهام رو به دریا بسپارم! چرا هرچه به ساعت های پایانی شب نزدیک میشم عجیب تر میشم؟ بدنم زنده هست اما مغزم با 90درصد درگیری در RAM ؛ به یک خاموشی دائم نیاز داره. هیچ صدایی در کنارم نیست بجز ملودی های منظم موسیقی ترنس که روزی 12 ساعت...

    ادامه مطلب
  • چهار فصل تنهایی

  • نیلوبلاگ

    سلام؛خُب دیگه سن و سالی گذشته و میشه به راحتی فهمید که یک سری عواطف در وجودم نهادینه شده و قابل تغییر نیست!به قول بعضی ها باید از اینجور آدم ها ترسید. گذر زمان هیچ چیز را درست نکرد بجز مومیایی کردن خط های سیاه به یادگار مانده از دوران تنهایی. تا جایی پیش رفت که شد چهـــار فصـــل تنهـــایی. اول با زمستان شروع شد؛ زمستان سال 1382، من فکر می کردم فقط دی ماه ترین دی ماه سال برای من تنها ترین تنهای سال هست، با دوری از اصفهان، شهری که  17 سال اول زندگی من رو شکل داد، به درخواست پدرم به شهر مادری برگشتیم... من ماندم و تنهایی. خوب یادمه 17 ساله بودم و تنها ترین روز های زندگی رو در یک اتاق کوچک شش متری به همراه کامپیوتری از جنس انسان سپری کردم. هیچ وقت از یاد نخواهم برد صبح روز تولدم موهای بلند ...

    ادامه مطلب
  • مرد تنهای شب، تنها رفت

  • نیلوبلاگ

    حبیب هم درگذشت!تنها مردی بود در این دنیا که من رو به یاد پدرم مینداخت ، یادش بخیر تمامی آهنگ هایش را با پدرم گوش میدادم، مرد تنها که به عشق کشور و این مردم به ایران آمد. او ادعا میکرد اگر 10 شب کنسرت در مجموعه آزادی بگذارد، صندلی خالی وجود نخواهد داشت! مرد تنهای شب... مردی دل نگران برای ماهی زلال پرست... مردی که برای صدا زدن مادرش سن و سال نمیشناخت، بله ترانه مادر، مردی که احساس بارش باران را در ترانه هایش به ما هدیه کرد، برفــــــــ! ببار ای برف سنگین بر مزارش... مردی که یادآوری ایران بود، زیر سم لشکر ضحاک افتاد و یادآور لشکر توران به قلب سرزمینش بود...یادش ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    مرد تنهای شب ویکی صدا | مرد تنهای شب | مرد تنهای شب حبیب | مرد تنهای شب حبیب mp3 | مرد تنهای شب فرهاد | مرد تنهای شبم | مرد تنهاي شب حبيب | مرد تنهاي شب | مرد تنهای شب دانلود | مرد تنهای شب متن